
با سپاس از آقاي علي بهزاد راننده تاكسي در اردبيل كه ما را به ترمينال رساند. مردم اردبيل خيلي به ما لطف داشتند.
دليلی از اردبیل برگشتیم علاوه بر دعوت نمایشگاه مطبوعات اين بود كه بچهها پس از اين مدتی لازم بود كه پدر و مادر بزرگ خودشان را ببينند. در این مدت تصمیم دارم که وب سايت را بطور كامل تغيير دهم، مدتي در تهران هستیم و پس از چند روز به اردبيل بر ميگردیم و به راهمان ادامه ميدهيم.اما ببینید چی شد:
برخي از دوستان به محض اینکه فهميدند ما تصميم گرفتيم يك سال سفرمان را متوقف كنيم، گفتند: اي بابا چي شد؟ نكنه به خاطر فصل سرما نرفتيد. شما كه آقاي نصيري ميگفتيد همه جا خدا كمكمان هست. ما كه گفتيم درست نيست ادامه دهيد. خوب شد مانديد.....
برخي ديگر هم اشاره كردند كه: نه بابا اين حرفها نيست، اينها براي گردش رفته بودند. حالا ديدند نشده ماندند.....
به هر حال هر كسي دنيا را از دريچه چشم خودش ميبيند. ما بارها در سخنرانيها و در كتاب سفرنامه و خبرگزاريها گفتيم كه، نه ميخواهيم ركورد بشكنيم و نه دنبال شهرت هستيم و نه مغازهاي باز كرديم. من سالهاست كه دارم اهدافي را دنبال ميكنم. جهت رسيدن به اين نيت و قصد از ابزاري مثل برگزاري سخنراني، نوشتن كتاب، درست كردن وب سايت، بازگشايي انجمن و سفر با پاي پياده (جهانگردي) استفاده ميكنم. پس سفري كه داريم انجام ميدهيم يك نوع ابزاريست جهت رسيدن به هدفي كه داريم. خود سفر هدف نيست.
انسان بهتره بدونه كجا ميره، تا اينكه بدونه با چي ميره – نه اينكه بدونه با چي ميره اما ندونه كجا ميره... يك روز نزد دو كارشناس آموزش و پرورش بودم و داشتم برنامههاي سفرمان را با آنها در ميان ميگذاشتم. آنها تو صحبتها فهميدند كه پسرم سال ديگر اول ابتدايي است. به من گفتند كه درست است خانم شما در درازاي سفر با دخترتان از نظر درسي كار ميكند و نشان داديد كه موفق شديد، اما ايشان طبق گفته خودتان از سال دوم ابتدايي آغاز كرد.( لازم است اشاره كنم كه دخترم آرميئتي سال سوم را بدون آموزگار با مادرش درس خواند و توانست بصورت جهشي اين سال را بخواند و اينك سال چهارم است) سال نخست را بايد دانش آموز در مدرسه بگذراند. شما اگر اينكار را نكنيد آسوده باشيد كه به فرزندتان ظلم كرديد.
منطق بسيار قوي داشتند و توضيح علمي زيادي به من دادند. من و مينا تصميم گرفتيم سفرمان را از مهر 1388 تا خرداد 1389 متوقف كنيم و پس از آن ادامه دهيم. با خودمان گفتيم اينك تا شهريور 88 ادامه ميدهيم و از آن موقع به خاطر اورمزد (پسرم) صبر ميكنيم. منتهي بهتر ديدم كه از همين امروز سفر را متوقف كنيم. فرصت بسيار مناسبي هست براي بارور كردن پايگاه اينترنتي، همانطور كه پيش از اين اشاره كردم وب سايت ما شش سال بصورت استاتيك بود و خيلي مشكل داشتم تا اينكه اين چند وقته توانستم بصورت دايناميك درست كنم. از بامداد تا ظهر، سايت را به روز ميكنم و مقالهها را در انجمن ميگذارم. پس از ظهر هم از طريق اينترنت دیدگاه و هدفمان را به دنيا معرفي ميكنم. باري، سفرمان را به اميد خدا از خرداد سال 89 دوباره آغاز ميكنيم. باشد كه خداوند ياريمان كند.
شما دوستان ميتوانيد از طريق ايمل، تلفن و يا ياهو مسنجر (نشانه ياهو مسنجر در ستون سمت چپ را روشن ديديد جهت پاسخگويي آماده هستم) با من تماس داشته باشيد. توي اين مدت كه در تهران هستم بخشي از برنامههاي خودم را برايتان گفتم. علاوه بر آن گفتمانهايي هم با افراد گوناگون خواهم داشت كه ميتوانيد پي گيري كنيد.
برخي از دوستان به محض اینکه فهميدند ما تصميم گرفتيم يك سال سفرمان را متوقف كنيم، گفتند: اي بابا چي شد؟ نكنه به خاطر فصل سرما نرفتيد. شما كه آقاي نصيري ميگفتيد همه جا خدا كمكمان هست. ما كه گفتيم درست نيست ادامه دهيد. خوب شد مانديد.....
برخي ديگر هم اشاره كردند كه: نه بابا اين حرفها نيست، اينها براي گردش رفته بودند. حالا ديدند نشده ماندند.....
به هر حال هر كسي دنيا را از دريچه چشم خودش ميبيند. ما بارها در سخنرانيها و در كتاب سفرنامه و خبرگزاريها گفتيم كه، نه ميخواهيم ركورد بشكنيم و نه دنبال شهرت هستيم و نه مغازهاي باز كرديم. من سالهاست كه دارم اهدافي را دنبال ميكنم. جهت رسيدن به اين نيت و قصد از ابزاري مثل برگزاري سخنراني، نوشتن كتاب، درست كردن وب سايت، بازگشايي انجمن و سفر با پاي پياده (جهانگردي) استفاده ميكنم. پس سفري كه داريم انجام ميدهيم يك نوع ابزاريست جهت رسيدن به هدفي كه داريم. خود سفر هدف نيست.
انسان بهتره بدونه كجا ميره، تا اينكه بدونه با چي ميره – نه اينكه بدونه با چي ميره اما ندونه كجا ميره... يك روز نزد دو كارشناس آموزش و پرورش بودم و داشتم برنامههاي سفرمان را با آنها در ميان ميگذاشتم. آنها تو صحبتها فهميدند كه پسرم سال ديگر اول ابتدايي است. به من گفتند كه درست است خانم شما در درازاي سفر با دخترتان از نظر درسي كار ميكند و نشان داديد كه موفق شديد، اما ايشان طبق گفته خودتان از سال دوم ابتدايي آغاز كرد.( لازم است اشاره كنم كه دخترم آرميئتي سال سوم را بدون آموزگار با مادرش درس خواند و توانست بصورت جهشي اين سال را بخواند و اينك سال چهارم است) سال نخست را بايد دانش آموز در مدرسه بگذراند. شما اگر اينكار را نكنيد آسوده باشيد كه به فرزندتان ظلم كرديد.
منطق بسيار قوي داشتند و توضيح علمي زيادي به من دادند. من و مينا تصميم گرفتيم سفرمان را از مهر 1388 تا خرداد 1389 متوقف كنيم و پس از آن ادامه دهيم. با خودمان گفتيم اينك تا شهريور 88 ادامه ميدهيم و از آن موقع به خاطر اورمزد (پسرم) صبر ميكنيم. منتهي بهتر ديدم كه از همين امروز سفر را متوقف كنيم. فرصت بسيار مناسبي هست براي بارور كردن پايگاه اينترنتي، همانطور كه پيش از اين اشاره كردم وب سايت ما شش سال بصورت استاتيك بود و خيلي مشكل داشتم تا اينكه اين چند وقته توانستم بصورت دايناميك درست كنم. از بامداد تا ظهر، سايت را به روز ميكنم و مقالهها را در انجمن ميگذارم. پس از ظهر هم از طريق اينترنت دیدگاه و هدفمان را به دنيا معرفي ميكنم. باري، سفرمان را به اميد خدا از خرداد سال 89 دوباره آغاز ميكنيم. باشد كه خداوند ياريمان كند.
شما دوستان ميتوانيد از طريق ايمل، تلفن و يا ياهو مسنجر (نشانه ياهو مسنجر در ستون سمت چپ را روشن ديديد جهت پاسخگويي آماده هستم) با من تماس داشته باشيد. توي اين مدت كه در تهران هستم بخشي از برنامههاي خودم را برايتان گفتم. علاوه بر آن گفتمانهايي هم با افراد گوناگون خواهم داشت كه ميتوانيد پي گيري كنيد.

No comments:
Post a Comment